مناجات های عاشقانه
خدایا ای پناه بی پناهان
برانی گر مرا از کوی جانان
به که گویم عم و درد دلم را
به که رو آورم از دست شیطان
برانی گر مرا از کوی جانان
به که گویم عم و درد دلم را
به که رو آورم از دست شیطان
***
خدایا ای رحیم بنده پرور
بکن ابر کرم را سایه گستر
نمی بینم به جز تو من غفوری
بمیرانم کنون پاک و مطهر
بکن ابر کرم را سایه گستر
نمی بینم به جز تو من غفوری
بمیرانم کنون پاک و مطهر
***
خدایا درد من باشد زعصیان
چه گویم از دل در بند شیطان
گنه کاریم از حد گشته افزون
مرا یاری نما ای جان جانان
چه گویم از دل در بند شیطان
گنه کاریم از حد گشته افزون
مرا یاری نما ای جان جانان
***
خداوندا قسم بر عزّ و جاهت
به آن کرّوبیان بارگاهت
اگر من را به عصیانم برانی
به عفوت می شوم من دادخواهت
***
به آن کرّوبیان بارگاهت
اگر من را به عصیانم برانی
به عفوت می شوم من دادخواهت
***
خداوندا طمع دارم فراوان
به لطف و بخششت با چشم گریان
سزاوار عذابی جانگزایم
ببخشا ای طبیب دردمندان
***
به لطف و بخششت با چشم گریان
سزاوار عذابی جانگزایم
ببخشا ای طبیب دردمندان
***
خدایا ناتوان زشت کارم
گذشته در تباهی روزگارم
مرا در جرگه نامحرمانت
نینداز و بکن امیدوارم
***
گذشته در تباهی روزگارم
مرا در جرگه نامحرمانت
نینداز و بکن امیدوارم
***
خدایا شرمسارم شرمسارم
به غیر از کوی تو جایی ندارم
دل من برده نفس پلشت است
به لطف و رحمتت چشم انتظارم
به غیر از کوی تو جایی ندارم
دل من برده نفس پلشت است
به لطف و رحمتت چشم انتظارم
***
خداوندا به حق اولیایت
به خوبان عزیز و با وفایت
مرا داخل نما در کوی عشقت
پناهم ده به بزم کبریایت
***
به خوبان عزیز و با وفایت
مرا داخل نما در کوی عشقت
پناهم ده به بزم کبریایت
***
خداوندا شبی دمساز خود کن
مرا پروانه جانباز خود کن
چشان شهد وصالت را به جانم
اسیر درگه پر راز خود کن
***
مرا پروانه جانباز خود کن
چشان شهد وصالت را به جانم
اسیر درگه پر راز خود کن
***
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۹:۵۰ ب.ظ توسط اسحاق فدایی
|